♥.::شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ::.♥

آیا کسی نیست حسین را یــــــاری کند؟

 

باز این چه شورش است که در خلق عالـــــم است

باز این چه نوحـــه و چه عـــزا و چه ماتــــم است

 

ای شه تشنه لب عمر ما فداتـــــه

               تموم غصه ی ما غم کربــــــلاته

ارباب کفن نداره الـــــــهی بمیرم

              خدایــــا قسمتم کن بی کفن بمیرم

 

       کربــــــــــــــــــــــــلا

 

الـــــــــــــــــــهم ارزقنـــــــــــــــا

 

       کربــــــــــــــــــــــــلا

 

                  یا حسیـــــن

یکی برای اربــــاب یکم آب بیـــــــــاره

حسین داره میمیره دیگه یـــــــــار نداره

حسین داره میمیره زیر سم اسبــــــــــــا

خدا کنه رقیــــــــــه بــــــابــــــاشو نبینه

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 12:12  توسط .: ღ♥ღ... ღ♥ღ :.  | 

               خدایا

خوابي ديدم                                                                                             

خواب ديدم در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم

بر پهنه اسمان صحنه هايي از زندگيم همچون برق از جلوي چشمانم گذشت

در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ها ديدم

يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين صحنه درمقابلم برق زد به پشت سروجاي پاهايمان روي شن ها نگاه كردم

متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير پر پيچ وتاب زندگي ام فقط

يك جفت پا روي شن نقش بسته آن هم در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگيم

دلم شكست و به درگاه خداوند شكايت كردم:

خدايا تو كه گفتي بودي اگر به دنبال تو بيام در تمام راه با من خواهي بود               

تو كه گفتي هيچ گاه تنهايت نخواهم گذاشت

ولي نمي فهمم چرا تو در سخت ترين لحظات زندگي ام

هنگامي كه بيش از هر وقت ديگري به تو احتياج داشتم مرا تنها گذاشتي؟

خداوند با مهرباني پاسخ داد:دوست عزيزم

من همواره در كنارت بوده ام و هيچگاه تو را تنها نگذاشته ام

اگر در سختي ها ،آزمون ها، و رنج ها فقط يك جفت پا ديدي

زماني بود كه تو را در آغوشم حمل مي كردم

              

 

هفت شهر عشق

 شهر اول : نگاه و دلربايي

 شهر دوم : ديدار و آشنايي

 شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

 شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي

 شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم : دوري وبي اعتنايي  

    شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي     

هف شهر عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 فروردین1389ساعت 22:22  توسط .: ღ♥ღ... ღ♥ღ :.  | 

 ســوختم باران بــزن

               بـزن باران شـاید تو خـاموشم کنی

باران

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

باران

             شیشه ی پنجـــــره را بـــاران شست

 از دل من امــا چـه کسی نقش تو را خــواهد شست

آسمان سربی رنگ   من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

             میپرد مرغ نگاهم تا دور

وای بـاران ،بـاران پر مرغان نگاهم را شست        

                        تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1388ساعت 15:15  توسط .: ღ♥ღ... ღ♥ღ :. 

مردی با خود زمزمه کرد : خدایا با من حرف بزن

                                  یک سار شروع به خواندن کرد

اما مرد نشنید

فریاد برآورد : خدایا با من حرف بزن            آذرخش در آسمان غرید

اما مرد گوش نکرد

            مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : خدایا بگذار تورا ببینم

ستاره ای درخشید

       ا ما مرد ندید

مرد فریاد کشید : یک معجزه به من نشان بده. نوزادی متولد شد

                    اما مرد توجهی نکرد

پس مرد در نهایت یاس فریاد زد : خدایا لمسم کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری

        در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد

اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد

                      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

*وقتی که دو نفر شیفته ی یکدیگر می شوند،کوچکترین اشاره،کوچکترین تماس،کوچکترین نگاه برای اینها،اندازه ی عالمی قیمت دارد.

*تنها درمان روان های پریشان،فراموشی است.

*اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند.بگذار پایان تو را غافلگیر کند،درست مثل آغاز.

*همیشه حق با کسانی نیست که بهتر سخن می گویند.

*خودخواهی کاشی سادگی روانت را خواهد شکست.

*درد را از هر سو که نوشتیم درد بود.

*فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست بیاوری و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی.

*از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می رسد،نه آنچه را که آرزویش را داریم.

*هر قطره اشک امضای خداوند است،پای چشم هایی که آسمان در آن ها ساخته شده است.

*تنها کسی معنی دلتنگی را می فهمد که طعم وابستگی را چشیده باشد.

*آنچه که هستی هدیه ی خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه ی تو به خداست.پس بی نظیر باش.

*جایی که عربده می کشند،فلوت نزن.

*عشق هرگز به رنگ تردید درنمی آید.

*سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای گفتن دارد.

*یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن.

*سخن گفتن یک احتیاج است ولی گوش دادن یک هنر.

*گوش کردن را خوب یاد بگیر،فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.

*تردیدها خیانت می کنند 

*در کوچکترین فرصتی که به دست می آوری،شکرگزاری کن.

*لبخندهای همیشگی باارزش و بی هزینه هستند.

*آنگاه که از یادگیری بازمانید،به رشد خود پایان داده اید.

*از استخرهای کوچک ماهی های بزرگ بگیرید.

*یادتان باشد هر روز معجزه ای تازه روی می دهد.

*کسی که تو را عصبانی می کند تو را فتح کرده است.

*جای اعتقاد درست در آخرین لحظه است.وقتی گیر می افتیم،به آن چنگ می زنیم.

*به زبان اجازه نده قبل از اندیشه ات به کار بیفتد.

*انسان موفق کسی است که زندگی خود را به دست خود بسازد.

*روح ایمان امید است.اگر امید ندارید،به ایمان خود شک کنید.

*اگر به اندازه ی خردلی ایمان داشته باشی،به کوه که می گویی جابجا شو،جابجا می شود.

*هرگز برای همیشه به کسی وابسته مشو.

*هیچگاه برای گفتن حرفی که باید گفت، دیر نیست.

*به اوج رسیدن دشوار است،اما در اوج ماندن دشوارتر.چرا که نهایت اوج نخستین مرحله ی سقوط است.

*سعی نکن غیر از آنچه هستی باشی،بکوش در کمال آنچه هستی باشی.

*نقطه ی آسیب پذیر وجود ما همان است که ما را دچار غرور کرده است.

*شجاعت نترسیدن نیست،شجاعت انجام کارهایی است که از آن میترسی.

*بعضی فریادها را باید در سکوت کشید.

*عادت کن که به چیزی عادت نکنی.

*گاهی وقت ها چقدر ساده عروسک می شویم.نه لبخند می زنیم.نه شکایت می کنیم...فقط احمقانه سکوت می کنیم.

*گاهی اعتراف به اشتباه هم تاوان اشتباه را کم نمی کند.

*تا عاقلان راهی برای خندیدن بیابند،دیوانگان هزار بار خندیده اند.

*خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند.

*گاه انسان در مقابل بعضی ها از خوشبختی خود احساس شرم می کند.

*آدم ها به آن چيزي که دارند و آن چيزي که هستند عادت مي کنند.

*سر گنجشک را با چاقوي گاوکشي نمي برند.

*کسي نمي تواند روشنايي را حذف کند يا لااقل براي هميشه از بين ببرد.

*آنهايي که حال را نمي فهمند،اهل حال نيستند.

*مشکل انسان ها اين است که براي زندگي بدلي،بخشي از زندگي واقعي را نابود مي کنند.

*اگر انسان ببر را با گلوله بزند،مي گويند رفته به شکار.برعکس اگر ببري شکارچي را بخورد مي گويند درنده است.

 *زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد ... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

 *کاش ميشد همچو آواز خوش يک "دوره گرد" زندگي را بار ديگر ، دوره کرد . . .

 *حکایتم کن برای دستهایی که مرا جستند و برای چشمانی که مرا قطره قطره... برای لبهایی که ترانه ام کردند و بعد شاید مرثیه ای حکایتم کن به غروب رسیده ام!!!

 *من پری گوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبین مینوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد. ((فروغ فرخزاد))

 *با دیگران بخند نه به دیگران . دیل کارنگی

 *خنده ی طبیعی فریاد موتورنیرومند بدن است. آناتول فرانس

 *وقتی تبسم می کنید جامعه ی انسانیت می پوشید. اینشتین

 *شصت سال گریه کردم تا یک دقیقه مردم را بخندانم.چارلی چاپلین

                                            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 زنـدگـــی برگ بودن در مسير باد نيست

 

             امتحان ريشه است . ريشه هم هرگز اسيرباد نيست 

               زندگی چون پيچک است انتهايش ميرسد پيش خـــدا

 

                                     

            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

 

پادشاهی از شهر می گذشت.عارفی را دید.از عارف پرسید

جمله ای برای من بگو که وقتی شادم غمگین شوم و بر عکس

عارف گفت:

این نیـــــــــز بگذرد

چون میگذرد غمـــی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 دی1388ساعت 17:17  توسط .: ღ♥ღ... ღ♥ღ :.  | 

 

                        تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

 

لالا لالا

 گــــل زیــــره ، بابات دست هاش تو زنجیره

مـی گه هـرگـز نگو دیره ، کـه امروز ، روز تـقـدیـره

لالا لالا

 گــــل گـنـدم چـی اومد بر سر مـردم

مــیـون آتـش افـتـادیــم ، شـدیم از روی دنـیـا گم

لالا لالا

بـــد آوردیــم ، بـه نـام زنـدگــی مردیم

خیانت شـکـل یاری شد

 ز یاران پشـت پـا خوردیم

             لالا لالا

       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

             

پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست میشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 1:1  توسط .: ღ♥ღ... ღ♥ღ :.