.: ღ♥ღ شعله شکسته ღ♥ღ :.
زندگی گلدانی است چهار فصلش همه سبز
لالا لالا گــــل زیــــره ، بابات دست هاش تو زنجیره مـی گه هـرگـز نگو دیره ، کـه امروز ، روز تـقـدیـره لالا لالا گــــل گـنـدم چـی اومد بر سر مـردم مــیـون آتـش افـتـادیــم ، شـدیم از روی دنـیـا گم لالا لالا بـــد آوردیــم ، بـه نـام زنـدگــی مردیم خیانت شـکـل یاری شد ز یاران پشـت پـا خوردیم پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست میشه یادداشتهای سوخته ام را... آنچه در ادامه خواهید دید ، یک معمایی است که از دانشجویان دانشگاه استنفورد پرسیده شدتنها 1۷% از دانشجویان توانستند پاسخ درست را بدهند . لازم به ذکر است که طبق آخرین رده بندی ارائه شده ( اکتبر 2005 ) ، دانشگاه استنفورد پنجمین دانشگاه برتر در جهان می باشد. اما معما.... آن چیست که ::...
زیاد لازم نیست به مغز خودتون فشار بیارید ، اگه یه خورده با دید باز فکر کنید ، اونو پیدا خواهید کرد . .:: کلیک رنجه کنید به ادامه ی مطلب::. آهان تا یادم نرفته بگم که چند تا داستان هم توی ادامه ی مطلب واستون گذاشتم حتما بخونید خداوندا! دستانم خالي اند و دلم غرق در آرزوها يا به قدرت بي کرانت دستانم را توانا گردان، يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن غمهاتو تقسیم کن تا شاد باشی و شاد باش تا شادیتو تقسیمم کنی پناه بی پناهان خواهد آمد نیمه شـعبان المعظم، ولادت با سعادت دوازدهمین و آخرین پیشوای شیعیان، گل سرسبد عالم هستی، مـنجی عالم بشریت، خلیفة الرحمن، امام الأنس و الجان،بـقیة الله في الأرضین،نـاموس دهر و شمس ضحای آسمان هدایت، منتقم آل مـحـمـد(صـلـوات الله علیهم اجمعین)، حضرت مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به پیشگاه مـقدس و منور سیزده معصوم دیگر و تمامی شیـعیان و محبان و منتظران یوسف فاطمه(سلام الله علیها) تبریک و تهنیت عرض می نمایم شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زادو فریبا بمیرد شب مرگ،تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان ،غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند،کین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ،از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود،تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد چو روزی از آغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی ،آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد دکتر مهدی حمیدی کاش چون پاييز بودم کاش چون پاييز بودم کاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم برگ هاي ارزوهايم يکا يک زرد مي شد افتاب ديدگانم سرد مي شد ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ مي زد اشک هايم همچو باران دامنم را رنگ مي زد وه… چه زيبا بود اگر پاييز بودم وحشي و پر شورو رنگ اميز بود شاعري در چشم من مي خواند…شعري اسمانی در کنارم قلب عاشق شعله مي زد در شرار اتش دردي نهاني نغمه من... همچو اواي نسيم پر شکسته عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته پيش رويم: چهره تلخ زمستان جواني پشت سر: اشوب تابستان عشقي ناگهاني سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بد گماني کاش چون پاييز بودم … کاش چون پاييز بودم!... تیغه ی یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت:«هنگامِ افتادن چه سرو صدایی می کنی! همه ی رویاهای زمستانی مرا به هم می ریزی.» برگ برآشفت و گفت«ای فرومایه فرونشین! موجودِ بی آواز و بدخلق! تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی.» آنگاه برگِ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب رفت . چون بهار رسید باز بیدار شد – و یک تیغه ی گیاه بود. هنگامی که پاییز آمد و خوابِ زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روی او می ریختند ، زیر لب با خود می گفت« وای از دست این برگ های پاییزی! چه سر و صدایی می کنند! همه ی رویاهای زمستانیِ مرا به هم می زنند.» جبران خلیل جبران به يارو ميگن مادرت چه جوري مرد؟ ميگه تابسون بود رو خرپشته خسبيده بید قل خورد افتاد رو کولر ، کولر شکست بعد افتاد رو گلدون ، گلدون شکست بعد افتاد رو ايوون ،ايوون خراب شد ديديم داره خونه خرابمون ميکنه ! با تفنگ رو هوا زديمش !! به غضنفر میگن سخت ترین کاری که تا به الان انجام دادی چیه....میگه نمک در نمکدان ریختن...می پرسن چرا؟...میگه چون سوراخ هاش خیلی کوچیک بود !! روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشک آبادانی میره طرفش میگه کاکا وسعت پر و حال میکنی عقابه میگه بروحوصلت و ندارم گنجشکه بازم پیله میکنه میگه کاکا وسعت باله رو حال میکنی عقابه بازم میگه بروحوصلت و ندارم وگرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه گنجشکه میگه مردی بیا عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کاکاهیکل و حال میکنی نه دل در دست محبوبی چقدر حقیرند مردمانی که دل به دریا میزنم به دل دریا میزنم دریا دلم را میزند! دل دریا هم سنگ است! ماه کجاست؟ ماه بالاي سر آبادي است ***سهراب سپهری*** شاید آن روز که سهراب نوشت سلام به همه ی دوستای گلم انشاءا... که حال همتون خوووب خوووبه.آره؟ بالاخره بعد از یه مدت طولانی تنبلی و کنار گذاشتم و آپ کردم ( خب حالا تو هم تنبلی نکن و برو آپ هارو بخون. راستی نظر یادت نره ها آسمان ماه دارد ،خورشید دارد ولی من ندارم ... اما من دل دارم که آسمان ندارد پس من از آسمان بهترم... زندگی بسیار ساده است ،از همان دست که بدهیم ،از همان دست می گیریم . هر گونه در باره ی خود بیندیشیم ،برایمان به واقعیت در می آید .من معتقدم که هر کس از جمله خودم ،مسئول همه ی چیزهایی است که در زندگی پیش می آید .هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد ،آینده ی ما را می آفریند .هر کدام از ما ،با اندیشه ها واحساسهایمان تجربه های خود را می آفرینیم.اندیشه هایی که به ذهن ما راه می یابد وکلماتی که برزبان می رانیم ،تجربه های ما را می آفریند. خود ما اوضاع وشرایط را می آفرینیم ،وبعد برای ناکامی خود ،دیگران را سرزنش می کنیم واقتدار خویش را از دست می دهیم .هیچ کس وهیچ جا وهیچ چیز ،بر ما اقتداری ندارد.زیرا ما تنها اندیشه ور ذهن خودمان هستیم .ما تجربه ها وواقعیت خویش .همه ی کسانی را که در این واقعیت جا گرفته اند می آفرینیم . هر اعتقادی که درباره ی خود یا در باره ی زندگی داشته با شیم ،برایمان به واقعیت در می آید. کائنات ما را در هر اندیشه ای که بر گزینیم وبه آن معتقد باشیم ،کاملاً حمایت می کند. به عبارت دیگر ،ذهن نیمه هشیار ما ،هر اعتقادی را که انتخاب کنیم می پذیرد .هردو عبارت به این معناست که آنچه در باره ی خود ،ودرباره ی زندگی معتقدم ،برایم به واقعیت در می آید . آنچه درباره ی خود ودر باره ی زندگی می اندیشی ومعتقدی ،برایت به واقعیت در می آید . وما برای آنچه می توانیم بیندیشیم ،انتخاب های نا محدودی در اختیار داریم. بیشتر ما درباره ی این که کی هستیم عقایدی نا بخردانه ،ودر باره ی این که زندگی را چگونه باید زیست ،قواعد بسیار بسیار خشکی داریم . این به معنای سرزنش ما نیست.زیرادر این لحظه ،به بهترین کاری که از دستمان بر می آید سر گرمیم .اگر دانش وفهم وهشیاری بهتری داشتیم ،حتماً به کار دیگری دست می زدیم . تمنای من این است که به دلیل جایی که در آن قرار دارید ،خود را به دیده ی تحقیر ننگرید. این واقعیت که من راواین کتاب را یافته اید ،نشان می دهد که آمادگی ایجاد تغییر تازه را در زندگی خود دارید .پس قدر خود را بدانید وبه خاطر داشته باشید که عباراتی نظیر این که: «مرد نباید گریه کند » یا «زن نمی تواند پول در آورد » عقاید محدود کننده ای است که باید در زندگی کنارشان گذاشت. نقطه ی اقتدار همواره در لحظه ی حال است . همه ی رویداد هایی که تا این لحظه از عمرتان تجربه کرده اید،آفریده ی اندیشه ها واژه هایی یا چندین سال پیش –به کار می بردید. هر چند که این گذشته ی شما بوده است ،اما گذشته تمام شده وپی کار خود رفته است .آنچه در این لحظه مهم است ،این است که اکنون چه چیز را برای اندیشه واعتقاد وبیان خود،انتخاب می کنید.زیرا این اندیشه ها واعتقاد ها وسخن ها ،آینده ی شما خواهند آفرید .نقطه ی اقتدار شما در همین لحظه ی حال است ؛وهمین لحظه ی حال ،تجربه های فردا وهفته ها وماه ها وسال ها آینده ی شما را می آفریند. تنها چیزی که با آن سروکار داریم اندیشه است واندیشه می تواند عوض شود . مسئله ی ما هرچه باشد ،تجربه های ما تنها تظاهر بیرونی اندیشه های درونی ماست.حتی نفرت از اندیشه ای است که درباره ی خود دارید . چه باور کنید وچه نه ،ما اندیشه های خود را انتخاب می کنیم. شاید از روی عادت ،آنقدر به اندیشه ای فکر می کنیم که دیگر متوجه نشویم خود ما آن اندیشه را انتخاب می کنیم .اما انتخاب نخستین ، با خود ما بوده است .می توانیم اندیشیدن به اندیشه های معینی را نپذیریم .ببینید که چه بسیار اندیشه ای مثبت درباره ی خود ر نپذیرفته اید. 

به همراه تمام نا گفته هایم...
در بطری نهاده.....
به دست امواج دریا سپردم...
سالها گذشت و من...
در انتظار اینکه پیغامی از تو نرسید..
مایوسانه از امواج دریا نیز..
دل بریدم...
اما حیف.....
بعد از مرگ تو فهمیدم...
تقصیر تو نبود...
گناه از دریا نیز نبود...
تقصیر من بود...
در بطری باز مانده بود

از خدا بزرگتر است
از شیطان بد جنس تر
فقیر آن را دارد
ثروتمند به آن نیاز دارد
اگر آن را بخوری ، خواهی مرد
![]()
:ادامه مطلب:
نیمه شعبان نیمه گمشده تمام منتظران مبارک ![]()




![]()
![]()

گرفتار،
نه سردرکوچه باغی برسردار،
از این بیهوده گردیدن
چه حاصل ؟؟
پیاده می شوم، دنیا نگهدار

نه جرأت دوست داشتن دارند ،
نه ارادهی دوست نداشتن ،
نه لیاقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست
داشته نشدن،
با این حال مدام شعر
عاشقانه میخوانند

اهل ابادي در خواب است
باغ همسايه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب ببايد باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبي نيست , روز ابي بود.
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ , طرحي از بز ها بردارم,
طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب .
ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب
درآورم
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت
باید ااینطور نوشت چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس
زندگی اجبارست
![]()
آدمم اینقدر تنبل نوبره واا...
)![]()


که دیروز وهفته ی پیش وماه گذشته وپارسال وبسته به سنی که دارید-ده،بیست،سی،چهل،
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















